جدی این مسئله اینقدر گنده س یا من خیلی بیخیالم؟
چرا اینقد ناراحت و عصبانی ان اینا؟
حس میکنم راحت شدم با این تصمیم
همچین کار راحتی هم نیس...ینی اصلا راحت نیست.ولی از شرایط الانم بهتر خواهد بود حداقل
هی هی هی
برچسب:
نویسنده: پرهام محمودی
دلم یکی مث ... رو میخواد
هرچند اونم بدبختی خودشو داشت میزون نبود کلا
ولی حالیش بود،میشد باهاش دو کلوم حرف زد،لذت میبردی از قدم زدن باهاش و بحثکردن درباره موضوعای هرچند کوچیک
به وقتش رمانتیک بود به وقتش سکسی بود به وقتش منطقی بود
نه مث این احمقا که یا فقط چس ناله میکنن زر میزنن یا تو کفن
چه میدونم شاید اونم یکی بود مث بقیه
خل شدم باز...
برچسب:
نویسنده: پرهام محمودی
کلا از روز سوم پریود به بعد از چش و چال و هر سوراخ سمبه م حشر میریزه
تو این وضعیت همینم کمه
برچسب:
نویسنده: پرهام محمودی
چه زیبا
مزخرف ترین روزا رو دارم میگذرونم
کاش تموم شه تکلیفمو بدونم حداقل
برچسب:
نویسنده: پرهام محمودی
خودمم نمیدونم دارم چه غلطی میکنم
در حقیقت هیچ غلطی نمیکنم
تهش چی میشه؟
نمیدونم...
برچسب:
نویسنده: پرهام محمودی
یه اتاق آرومآروم و ساکت
هوای خنک
زیر پتو
بعد اینهمه سروصدا ودردسر عااالیه
برچسب:
نویسنده: پرهام محمودی
حالا که دارم میرم هی با آدمای خوب خوب آشنا میشم
تف به این شانس
برچسب:
نویسنده: پرهام محمودی
چقدر دل کندن سخته برام...
انگار دارم یه تیکه از وجودمو اینجا و پیش این آدما میذارم
الان که نزدیکه دلبستگی مو بیشتر حس میکنم
کاش راه دیگه ای بود...کاش برمیگشتم عقب تر و خیلی کارارو میکردم
و خیلی کارارم نمیکردم
باید بهتر شه همه چی...باید
برچسب:
نویسنده: پرهام محمودی